Increase font size Default font size Decrease font size    
العربیة English فارسی

صفحه اصلی دیدگاه ها رابطه‌ سیستم آ‌موزشی و محتوای تولیدی
رابطه‌ سیستم آ‌موزشی و محتوای تولیدی چاپ نامه الکترونیک
يكشنبه 30 بهمن 1390 ساعت 14:17

این تلقی که ساختار آموزشی با نوع دانش تولید شده در آن ارتباط دارد، به نظر من قطعاً غلط است. اینکه بگوییم این ساختار بدون در نظرگرفتن محتوایی که در آن ارائه می‌شود، نتیجه‌اش کفر(دانش غیر دینی) است و آن ساختار نتیجه‌اش اسلام(دانش اسلامی) و فلان ساختار نتیجه‌اش مسیحیت است، مثل آن است که کسی بگوید اگر در این کاسه آب بخوری، مسلمان می‌شوی و اگر در آن کاسه آب بخوری، مسیحی می‌شوی و یا در آن کاسه‌ی دیگر آب بخوری، یهودی می‌شوی. گرچه ساختار با نوع و ماهیت دانشی که تولید می‌شود ارتباط ندارد، ولی با کیفیت و سرعت رشد آن دانش ارتباط دارد؛ یعنی ممکن است در یک ساختار، دانش تولید شده سطحی باشد و در ساختار دیگری همان دانش از عمق بیشتری برخوردار باشد. متأسفانه ساختار سنتی حوزه در سال‌های بعد از انقلاب به دلیل عدم دقت در برخی مسائلی که اشاره خواهم کرد، ضربات بسیار بسیار شدیدی خورده‌است و بیشتر تحولاتی که اتفاق افتاده‌است، تخریب بوده‌است. ساختار سنتی حوزه گرچه نتیجه‌ی یک مطالعه‌ی نظام‌مند و سیستمی نبوده‌است، ولی در عمل به شکل کاملاً نظام‌مند تحقق پیدا کرده و کارکرد سیستمی داشته‌است.

حوزه و شاخص‌ها

در این ساختار چند اصل وجود دارد که محوری‌ترین آن‌ها، آزادی است. این آزادی خودش را در ابعاد مختلف نشان داده است. یک بعد، آزادی به لحاظ روش‌ یادگیری و پژوهش در مباحث علمی است. در حوزه از ابتدای ورود، به طلبه آموزش داده می‌شود که خودت باید فکر کنی؛ خودت باید نتیجه‌گیری کنی؛ نباید به فکر دیگران و نتیجه‌گیری دیگران بسنده کنی. اولین کتابی که از قدیم در حوزه می‌خواندند، جامع‌المقدمات است که خودش مجموعه‌ای از کتب کوچک را در برمی‌گیرد. در متن این کتاب ملاحظه کنید. اولین جمله که طلبه می‌خواند این است که «إعلم» یعنی بدان نه بخوان. هدف در حوزه، خواندن نیست، بلکه دانستن است. اینکه اطلاع داشته باشی، کافی نیست، بلکه باید بفهمی. در حقیقت از همان ابتدا طلبه را به سمت آزادی اندیشه تشویق می‌کند. اینکه در بحث‌ها اشکال کند، به راحتی مطلب را نپذیرد، استدلال بخواهد. این فرهنگ تا آنجا حاکم بوده‌است که نقل می‌کنند اساتید بزرگی مثل امام (ره) وقتی درس می‌گفتند و طلبه‌ها اشکال نمی‌کردند، می‌فرمود: مجلس روضه نیست که فقط گوش کنید، بلکه باید اشکال کنید. بعد دیگر این آزادی، در انتخاب استاد است و در حوزه از ابتدا روی این بحث تأکید ‌شده‌است. در واقع هیچ فرد یا سیستمی به طلبه تحمیل نمی‌کند که فلان استاد را برگزیند، بلکه طلبه با هر کسی که به نظر خودش زبانش را می‌فهمد و سبک تدریسش را می‌پسندد، درس می‌خواند. این آزادی انتخاب استاد یک فضای رقابتی در عرصه‌ی تعلیم و تعلّم ایجاد می‌کرد. نتیجه‌ی طبیعی این فضای رقابتی این بود که اساتید برجسته‌تر رشد می‌کردند؛ یعنی استادی که دانش بیشتری داشت و توانایی انتقال مفاهیم به شاگردانش بیشتر بود به سطوح عالی‌تر از تدریس راه می‌یافت و استادی که نمی‌توانست مطالب را به خوبی بیان کند یا اطلاعاتش عمیق نبود، کم کم از گردونه خارج تدریس می‌شد یا شاگردانش کاهش پیدا می‌کرد. بعد دیگر، آزادی زمان درس است. وقتی یک طلبه می‌خواست از جامع‌المقدمات شروع کند، می‌گشت و استادی پیدا می‌کرد. آن استاد نمی‌گفت آقا دیر آمدی، اول مهر گذشته‌است، برو یک سال دیگر بیا. نه بلکه درس را شروع می‌کرد در میان راه دو نفر دیگر هم می‌آمدند و به درس ملحق می‌شدد. بعد دیگر، آزادی مکان درس بود. هیچ جای خاصی برای تدریس وجود نداشت، در خانه، در مدارس، در مساجد، در معابر، بلکه هر جایی که می‌شد چند نفر با هم بنشینند، درس می‌گفتند. جالب است که این آزادی‌ها در مکان و زمان درس باعث می‌شد که یک نوع قابلیت تطبیق با شرایط برای حوزه پیدا ‌شود به گونه‌ای که حوزه در طول تاریخ، در شرایط مختلف ‌توانست خودش را با وضعیت روز تطبیق کند. به همین دلیل حوزه در طول اعصار، علی رغم مشکلات و مخالفت‌هایی که در بعضی از دوره‌ها خیلی هم زیاد بود، توانست خودش را حفظ کند. این ساختار در نظر ابتدایی ساختار بی‌نظمی به نظر می‌آید؛ یعنی اینکه هر کسی بخواهد، درس می‌دهد، هر ساعتی دلش خواست، درس می‌دهد، در هر جایی خواست، درس می‌دهد، به هر عده‌ای که دلش خواست، درس می‌دهد، این نوعی بی‌نظمی به نظر می‌آید، ولی وقتی شما با نگاه کلان به این ساختار بنگرید، می‌بینید همین ساختار خودش، خودش را تنظیم می‌کند. بحمدالله هنوز سیستم دروس آزاد در حوزه وجود دارد؛ هرچند صدمات زیادی خورده‌است. چند سال پیش جمعی از اساتید اشکالی به ذهن‌شان می‌رسید که مثلاً در بعضی از درس‌ها تعداد نسبت تعداد استاد به تعداد شاگرد بسیار بالا است و در بعضی درس‌ها به عکس، تعداد نسبت تعداد استاد به تعداد شاگرد کم‌تر از حد متعارف است و گفتند ما این وضعیت را سامان بدهیم. ما گفتیم قبل از اینکه شما سامان بدهید، بیایید سه سال حوزه را مطالعه کنید. اگر این مشکل وجود داشت، آن موقع بر اساس آماری که به دست آورده‌ایم، اقدام کنیم. یک تیم کارشناسی از اساتید همین مطالعه را انجام داند. نتیجه‌ی خیلی جالبی گرفتند و آن این بود که وقتی در یک زمان، تقاضای برقراری درسی از طرف طلاب افزایش پیدا می‌کند، استادان آن درس زیاد می‌شوند و وقتی کاهش پیدا می‌کند استادان کم می‌شوند و اگر یک جایی احیاناً سیستم اشتباه برود؛ یعنی تقاضای یک درس کم باشد و استادش زیاد باشد، به صورت طبیعی کم کم درس‌های اضافه تعطیل می‌شوند و دوباره استادان در آن درس به اندازه تقاضا می‌رسد و آن استادانی که درس‌شان تعطیل شده، درس دیگری را که در موردش تقاضا وجود دارد، برقرار می‌کنند. به عبارت دیگر بازار عرضه و تقاضای درسی خود به خود به تعادل می‌رسد. برای همین آن‌هایی که این اشکال در ذهن‌شان بود گفتند ما اصلاً به ساختار دست نزنیم. خیلی‌ها به توانایی‌های سیستم حوزوی آشنا نیستند. من سی سال است می‌گویم سیستم حوزی از پیشرفته‌ترین سیستم‌های آموزشی دنیا پیشرفته‌تر است. آن وقت یک عده آدم‌هایی که از پشت کوه آمده‌اند می‌گویند فلانی چون از دنیا خبر ندارد، این حرف‌ها را می‌زند. این‌ها چون خودشان از دنیا خبر ندارند و فکر می‌کنند در همه جای دنیا همین‌گونه ‌است که این‌ها تصور می‌کنند، ما را متهم به ندانستن می‌کنند. من چون شخصاً یکی ازعلائقم مطالعه بر روی سیستم‌های آموزشی است، هر جای دنیا که رفتم سرکی هم به سیستم‌های آموزشی آن‌ها کشیدم. پیشرفته‌ترین نظام‌های آموزشی در دنیا سعی کردند چیزی شبیه حوزه ایجاد کنند، ولی نتوانستند؛ مثلاً پرینستون وقتی دانشگاه خودش را در امریکا ایجاد کرد که دوره‌ی بعد از جنگ جهانی بود و بسیاری از اساتید داشتند از اروپا فراری می‌شدند. در همین زمان بستری برای صید این اساتید پیدا شد. اساتیدی مثل آینیشتاین را برای تدریس آوردند در آن دانشگاه. سعی می‌کردند فضایی درست کنند که استادان و دانشجویان به صورت آزاد انتخاب کنند. هر دانشجویی هر استادی را که دلش می‌خواهد، انتخاب کند؛ البته در ادامه نتواستند آن کار را به نتیجه برسانند یا در فرانسه کالج‌هایی تشکیل شد که در واقع یک نوع حوزه‌ی علمیه بود و شبیه کار حوزه را انجام می‌داد؛ مثلاً در حوزه یک استاد وقتی می‌خواهد درسی برقرار کند اطلاعیه می‌زند که من فلان روز، فلان درس را شروع می‌کنم یک عده هم که دوست دارند، می‌آیند. همین کار در آن کالج‌ها اتفاق می‌افتد؛ یعنی استاد  اعلام می‌کند من فلان درس را در فلان ساعت در فلان جا می‌گویم و هر کسی دوست دارد بیاید. بعضی از افرادی که در آن فضا درس می‌دادند، شاگردان خیلی زیادی هم داشتند. بعضی از استادان دانشگاه‌ ما هم در آن سیستم درس خواندند؛ مثلاً آقای دکتر رضا داوری که الآن رئیس فرهنگستان علوم کشور است در همین سیستم درس خوانده‌است یا مثلاً دانشگاه کمبریج آکسفورد الگو گرفته از حوزه‌های علمیه است و حتی در ساختار معماری آن هم از حوزه‌های علمیه اسلامی الگو گرفته شده است. در حقیقت این ویژگی‌ها در سیستم حوزه به شکل سنتی از قدیم وجود داشت و آن‌ها از ما الگو گرفتند، نه اینکه حوزه از آنجا الگو گرفته باشد.

اصل دیگر در حوز این است که علم برای علم است. به تعبیر دیگر علم به عنوان یک ارزش ذاتی مطرح بوده‌است، نه عنوان کالای اقتصادی. ببینید یکی از تفاوت اساسی که سیستم‌های آموزشی جدید با سیستم آموزشی حوزه دارد همین است که در سیستم آموزشی جدید علم به عنوان کالای اقتصادی دیده می‌شود. در نتیجه روی آن محاسبه اقتصادی می‌شود. فرض کنید کسی که می‌خواهد در سیستم جدید درس بخواند حساب می‌کند که من برای مهندسی چهار سال باید بخوانم تا کارشناسی بگیرم. پس در حقیقت چهار سال نمی‌توانم در بازار کار کنم و درآمدی را از این جهت از دست می‌دهم و در این چهار سال باید هزینه شهریه دانشگاه را هم بدهم. بعد می‌گوید درست است که من در این چهار سال هم از مقداری درآمد محروم شد و هم مقداری هزینه کردم، اما در مقابل بعد از چهار سال تحصیل با توجه به توانایی که پیدا می‌کنم، درآمدی به دست می‌آورم که نه تنها آن هزینه‌ها و فرصت‌های از دست رفته را جبران می‌کند، بلکه سودی هم نصیبم می‌شود. پس می‌ارزد بروم این درس را بخوانم. این محاسبه‌ی اقتصادی حتی در رشته‌های علوم انسانی هم وجود دارد. فرد می‌گوید اگر جامعه شناسی بخوانم، فلان اندازه درآمد دارد، پس نمی‌ارزد و طرفش نمی‌رود. چرا در علوم انسانی بیشترین تقاضا روی رشته‌ی حقوق است؟ چون می‌گویند بازار کارش زیاد است، درآمدش زیاد است. اصولاً به دلیل همین محاسبات اقتصادی است که در کشور ما بعد از پیدایش دانشگاه‌های جدید ما شاهد یک نمودار منحنی هستیم که در گرایش رشته‌های مهندسی و پزشکی تقریباً سینوسی است؛ یعنی در یک دوره‌ای انتخاب‌ رشته‌ها به سمت گرایش‌های مهندسی می‌رود و در دوره‌ای به سمت پزشکی می‌رود. همچنان دوباره می‌رود به مهندسی و بعد به سمت پزشکی. علتش هم این است که در یک دوره مهندسی بازار جذب پیدا می‌کند و دانشجویان به آن سمت گرایش پیدا می‌کنند. وقتی در آنجا بازار اشباع می‌شود، پزشکی بازارش قوی می‌شود و گرایش‌‌ها به این سمت می‌آید. بعد دوباره بازار جذب پزشک اشباع می‌شود وگرایش‌ها به مهندسی برمی‌گردد؛ این نکته را هم باید توجه داشت که اساساً آن‌هایی که دانشگاه را در کشور ما طراحی کردند، نمی‌خواستند ما به جایی برسیم. غربی‌ها که آمدند در ایران دانشگاه زدند، دل‌شان برای ما نمی‌سوخت که چرا ما متخصص نداریم، بلکه می‌خواستند مشکل خودشان را حل کنند. در حقیقت می‌خواستند استعدادها به سمت فنی و مهندسی سوق داده شوند و هدف آن‌ها این بود که در این مزرعه‌ی جهان سوم، استعدادها با هزینه خودشان رشد کنند و بعد در آخر آقایان غربی بیایند و بهترین‌ها را جمع کنند و ببرند. همان کاری که دانشگاه صنعتی شریف از قدیم تا حالا می‌کرده‌است. بهترین‌ استعدادهای فنی‌ـ مهندسی کشور به دانشگاه صنعتی شریف می‌روند. شاگرد اول‌های دکتری این دانشگاه در رشته‌های مختلفش، الآن در امریکا هستند. همه را درو می‌کنند و می‌برند. آن‌هایی که نرفتند، خودشان نخواستند که بروند، علی رغم تقاضاهایی که از آن طرف بوده‌است. برای همین ‌است که به علوم انسانی در فضای دانشگاهی ما خیلی اعتنا نشد، در حالی که از نظر خود غربی‌ها مهمترین دانش، دانش انسانی است و معتقدند که علوم انسانی هستند که جامعه را اداره می‌کنند و رشته‌های فنی‌ـ مهندسی و پزشکی فقط ابزار هستند. به تعبیر خود آن‌ها این مهندس‌ها و پزشک‌ها کارگران متخصص هستند. واقعاً آن‌ها را به این دید نگاه می‌کنند. آن وقت می‌گویند مدیریت این رشته‌های فنی و پزشکی و این مهندس‌ها و پزشکان با علوم انسانی و دانشمندان علوم انسانی است. به همین دلیل این‌ها سعی کردند به کشورهایی مثل ما که جهان سومی هستیم، علوم انسانی را ندهند. برای همین شما می‌بینید در تاریخ سده‌های اخیر ایران کمتر دوره‌ای وجود دارد، بلکه اصلاً وجود ندارد که جریان نخبگان ما به سمت علوم انسانی باشد، در حالی که در غرب، جریان غالب نخبگان همیشه به سمت علوم انسانی است و خود آن‌ها می‌گویند مدیران کلان ما همه از فارغ‌التحصیلان علوم انسانی هستند. اما در جهان سوم می‌بینید، الآن رئیس جمهورتان یا وزرای‌تان مهندس هستند و متخصین رشته‌های علوم انسانی کمتر به پست مهمی می‌رسند. ولی در حوزه از اول به طلبه یاد می‌دهند که آقا تو آمدی اینجا فقط درس بخوانی و یاد بگیری و اصلاً قرار نیست از یاد گرفتنت درآمدی کسب کنی، بلکه روایت برای او می‌خوانند که اگر کسی با علمش روزی دربیاورد، کذا و کذا را در پی دارد.[1] اگر هم به طلبه حق‌الزحمه یا همان شهریه می‌دهند به این عنوان است که می‌گویند واجب است شما درس بخوانی و خوب هم درس بخوانی.[2] حالا که شما به سبب انجام یک واجب شرعی(درس دین خواندن) نمی‌توانی زندگیت را اداره کنی، آن‌هایی که وجوهات شرعی بر عهده‌شان است، باید با پرداخت وجوهات زندگی تو را تامین کنند. برای همین است که هیچ کسی در حوزه برای درس خواندن یا درس دادن حقوق نمی‌گیرد. اگر کسی در حوزه تدریس می‌کند به این عنوان است که «زکاة العلم نشره»؛[3] یعنی این یاد دادن زکات علم است و این کار بر خود واجب می‌داند. اصلاً برای همین است که وقتی یک طلبه‌ از استادی درخواست می‌کند فلان درس برای من بگو، استاد نمی‌گوید ساعتی فلان مقدار مزد می‌گیرم تا درس بدهم، بلکه بعضی از اساتید هستند بدون اینکه درخواست مزد کنند، روزانه بیش از هفت ساعت درس می‌دهند. خدا رحمت کند یکی از اساتید پیرمرد بود که از شش صبح تا دوازده شب غیر از یک ساعت ناهار و نماز، در منزلش در تهران درس می‌داد با اینکه چشمش به قدری ضعیف بود که برای خواندن باید کتاب را تقریباً در فاصله پنج سانتی چشمش می‌گرفت. از مقدمات تا آخر سطوح عالی را هم درس می‌داد. برای هر چند نفری هم که می‌آمدند، درس می‌داد. در یک خانه‌ی خیلی محقری در تهران زندگی می‌کرد و حتی برای گرم کردن بخاری نداشت. یک منقلی آنجا بود که با آن کمی فضا را گرم می‌کرد. با تمام این‌ها نمی‌گفت من روزی مثلاً دوازده درس می‌دهم، پس یک حق‌الزحمه به من بدهید. حتی به ذهنش هم خطور نمی‌کرد، بلکه پرداخت حق‌الزحمه را بی‌احترامی به خودش می‌دانست. هیچ دانشمند حوزوی از درس‌خواندن به دنبال موقعیت اجتماعی نبوده‌است. اگر هم مرجع تقلید می‌شدند. از باب وظیفه بوده‌است. شاید شنیده‌اید بعضی از علما بودند که با هم مباحثه می‌کردند. عده‌ای گفتند که چون مرجع مردم از دنیا رفته‌است، یکی از شما مرجعیت را بپذیرد. این گفت تو بپذر و آن گفت نه تو بپذیر. آن گفت تو از من سوادت بیشتر است و دیگری گفت تو مدیریتت قویتر است. این‌طور بود. همه از موقعیت فرار می‌کردند. کسی دنبال این نبود که بیاید درس بخواند تا روزی مرجع شود. مرجعیت این است که شما مسئولیت عمل مردم را به عهده بگیری؛ یعنی اگر مرجع نبودی، فقط بر اشتباهات خودت عقاب می‌شدی. حالا که مرجعیت را پذیرفتی، هم بر گناه خودت عقاب می‌شوی و هم بر اشتباهات مردم که به خاطر نظر شما دنبال فلان کار رفتند. با این نگاه اصلاً چه کسی حاضر است دنبال موقعیت برود مگر اینکه بخواهد آتش جهنم را برای خود افزون کند. الآن بعضی از مراجع ما از سحر تا نیمه شب کار می‌کنند، آن وقت یک عده بی‌انصاف و بی‌اطلاع می‌گویند آخوند‌ها مفت خورند. مطمئن باشید هیچ کس به اندازه‌ی این‌ها کار نمی‌کند. بعضی مراجع ما مثل آیت الله مکارم ـ حفظه الله ـ نزدیک به هشتاد و پنج سال سن دارد و از شش صبح تا دوازده شب یکسره کار می‌کند. این‌ها هیچ وقت نمی‌گویند برای کار من اجرت بدهید. نتیجه‌ی این نگاه حاکم در حوزه آن است که کسانی که واقعاً اشتیاق به دانش دارند، رشد می‌کنند و آن‌هایی که علاقه‌ای به علم ندارند عملاً از سیستم خارج می‌‌شوند؛ چون اساساً سیستم اهداف کسانی را که غرضی غیر از علم آموزی دارند را تأمین نمی‌کند. اما آن‌هایی که از نظر علمی یک عمق خاصی دارند و به خاطر عشق‌شان به علم مانده‌اند و این  محرومیت‌ها را تحمل کردند، تولیدات علمی‌شان هم زیادتر است. یک عالم دینی از هیچ کس توقع ندارد به‌ او حق تألیف بدهد. بعضی از این بزرگان در طی چهل یا پنجاه سال، صد یا دویست جلد کتاب نوشته‌اند که اصلاً چاپ نشده‌است. این‌ها می‌نوشتند و دنبال بازار فروش نمی‌گشتند. این فضایی است که در حوزه حاکم است در این فضا ارزش‌ها، ارزش‌های دینی است. بحث ارزش علم در روایات ما وارد شده‌است،[4] در آیات ما هست.[5]

سیستم حوزه، کارآیی و پویایی

آزادی در فکر، آزادی در انتخاب استاد، آزادی در مکان و زمان درس، ارزش علم، این‌ها اصول و ارزش‌های حاکم حوزه است. حالا اگر این اصول و ارزش‌ها را شما در هر دانشی به کار ببندی، آن دانش پیشرفت می‌کند. محتوای آن دانش هر چه باشد، فرقی نمی‌کند. به همین دلیل در دوران شکوفایی حوزه، ما شاهد شکوفایی رشته‌های غیر دینی مثل پزشکی در حوزه هستیم. بوعلی در همین حوزه رشد می‌کند؛ البته بوعلی یک فقیه هم است، یک عالم دین هم است؛ هرچند ما بعد دینی او را کمتر می‌شناسیم؛ به خاطر اینکه به ابعاد دیگرش مشهور شده‌است. در حقیقت آن سنت آموزشی حوزوی در علم پزشکی اجراء شده‌است و کسی همچون بوعلی را پرورش داده‌است که هزار سال پیش کتاب قانون را نوشته‌است و امروز هم اگر پزشک متخصص قانون را بخواند و بفهمد، نکته‌های زیادی برای وی خواهد داشت. چقدر این مرد جلوتر از زمان خودش بود. مگر بوعلی چند سالش داشت که از دنیا رفت. تقریباً پنجاه و یکی دو سال عمر کرد، ولی آنقدر محصولات علمی در فلسفه، در طب، در منطق و در سایر علوم دارد که برخی از کتاب‌های وی به ما نرسیده‌است. در لغت بیست جلد کتاب دارد، در فقه کتاب دارد، ولی ما ندیدیم. بوعلی همان علم طب را که از یونان به ایشان رسیده بود در همین سیستم حوزه این‌طور رشد داد و بعد با توجه به نیازها و شرایط آن زمان بومی سازی کرد. در علم نجوم هم مسلمانان مشابه این کارها را کردند. در فیزیک ابن هیثم تلاش‌هایی کرده‌است. زکریای رازی در کتاب حاوی در موضوع داروسازی و طب، بحث‌هایی را مطرح کرده‌است. جالب است چند سال پیش شبکه‌ی بی‌بی‌سی برنامه‌ای تولید کرد که در آن پیشگامی مسلمانان در دانش‌های مختلف مطرح شده‌بود؛ البته از این کار چه انگیزه‌ای داشته‌است، مطلب دیگری است. در حقیقت آن سیستم آموزشی موجود در حوزه باعث می‌شد این چنین آدم‌هایی تربیت بشوند و دغدغه ما در حوزه باید این باشد که این سیستم حفظ شود. رهبری در سفر اخیری که در سال گذشته به قم داشتند این جمله را فرمودند که وارد کردن هر طرح آموزشی‌ای که باعث شود سیستم سنتی حوزه را تضعیف گردد، غلط اندر غلط است. واقعاً سیستم سنتی حوزه ما درست است. اگر کلمه‌ی «سنتی» را به کار می‌بریم، گمان نشود که یک چیز تاریخ گذشته است، نه بلکه مقصود ما حوزه‌ای است که در طول تاریخ آن شاخص‌های پویایی را به همراه خود داشته‌است و در همان حال توانسته در تمام شرایط و زمان‌ها این شاخص‌ها را به صورت عینی تحقق ببخشد؛ یعنی فقط یک تئوری نیست، بلکه تحقق خارجی هم پیدا کرده‌است. از جمله توانایی‌هایی حوزه‌ این است که توانسته در طول تاریخ شهرهای علمی ایجاد کنند؛ مثلاً همین شهر قم که شاید نزدیک هفتاد هزار طلبه دارد. احتمالاً ده پانزده هزار نفر از ایشان از ملیت‌های مختلف هستند. چندین هزار نفر هم طلبه‌های خانم هستند. زمانی بود که اکثر جمعیت قم را اساتید و طلاب تشکیل می‌دادند. الآن قم کمی بزرگ شده و تعداد افراد غیر عالم زیاد شده‌است. نکته‌ی دیگری که در این سیستم حوزوی وجود دارد، بسیار کم هزینه بودن آن است. همین مدرسه آقای گلپایگانی بزرگترین مرکز آموزشی سطوح عالی و دروس خارج در قم است. روازانه نزدیک سیصد درس سطح عالی و خارج در آنجا عرضه می‌شود. روزی چند هزار طلبه در درس‌ها شرکت می‌کنند. کل این سیستم را یک مدیر و چند خادم اداره می‌کنند. شما این را مقایسه کنید با ساختارهای‌ دانشگاهی. زمانی که بنده در دانشگاه صنعتی شریف درس می‌خواندم، چهار هزار نفر کل دانشگاه بودند که دو هزار نفر پرسنل علمی و دانشجوها بودند و دو هزار پرسنل اجرایی داشتیم که آن دو هزار تا را اداره می‌کردند؛ یعنی نصف جمعیت فقط برای اداره‌ی سیستم آنجا بودند. اما در حوزه بدون این همه هزینه و مراقبت و ضوابط، همه به موقع در درس شان حاضر می‌شوند؛ حتی با حال مریضی و ناراحتی سعی می‌کنند خودشان را به درس برسانند. چرا؟ چون یک نوع التزام درونی وجود دارد و هیچ نوع التزام یا اصرار بیرونی یا ضابطه‌ی قانونی نیست، بلکه اینجا اعتقاد این است که عوامل التزام ساز بیرونی معمولاً عوامل التزام ساز درونی را تضعیف می‌کند. عده‌ای آمدند و مدارس تحت برنامه را راه اندازی کردند و حضور و غیاب در آن‌ها برقرار کردند تا وضعیت را کنترل کنند. نتیجه چه شد؟ این شد که الآن استادانی داریم که هم در خارج از مدارس تحت برنامه درس می‌دهند و هم در مدارس تحت برنامه درس می‌دهند. این‌ها می‌گویند اگر امروز در مدرسه بگوییم فردا حضور و غیاب نمی‌کنیم، یک نفر هم نمی‌آید، ولی در درس بیرون از مدسه با اینکه همه می‌داند ما هیچ روزی حضور و غیاب نمی‌کنیم، همه می‌آیند. چون آن طلبه‌ای که فضای نظارت از بیرون را از دوران دبیرستان و دانشگاه به صورت یک ذهنیت به همراه خود دارد، به طور طبیعی عکس‌العمل‌های همان دوران را نشان می‌دهد؛ چنانکه اگر در دانشگاه به او اجازه می‌داند که چهار روز از یک درسی را غیبت کند، او گمان می‌کرد حتماً باید آن چهار روز غیبت کند، گویا یک حق مسلمی است که اگر استفاده نکند، از دستش می‌رود و ضرر کرده‌است، در حالی که به عکس در حوزه طلبه همیشه به دنبال این است که سر درس حاضر شود. مرحوم علامه طباطبایی ـ رضوان الله علیه ـ نقل می‌کرد. می‌خواستم در نجف ریاضیات بخوانم. به زحمت استادی پیدا کردم. آن استاد می‌خواست یک کاری کند که بالاخره ما نیاییم و درس تعطیل شود، اما هیچ وقت خودش نمی‌گفت نیا، بلکه یک می‌گفت مثلاً ساعت یک بعد از ظهر می‌توانم به تو درس بدهم. علامه می‌فرمود من ساعت یک بعد از ظهر درگرمای پنجاه درجه‌ی نجف، آن هم درآن زمان، بدون امکانات، در درس این آقا شرکت می‌کردم. وقتی به درس می‌رسیدم، خیس عرق می‌شدم. این استاد فکر می‌کرد ما دیگر در این ساعت به درس نمی‌رویم، ولی دید نه خیر ما مرتب داریم می‌آییم. او هم درسش را می‌داد. ببینید التزامات طلبه در درس خواندن این‌طوری بود و اساساً شیوه‌ی حوزه طوری بود که طلبه از ابتدا طلبه با نوعی سختی مواجه می‌شد. در واقع نوعی آزمون طبیعی بود و افرادی بالا می‌آمدند که به ارزش‌های حوزه معتقد بودند و حاضر بودند برای حفظ آن‌ها کار علمی‌شان را ادامه بدهند. اگر طلبه‌ای مرد راه نبود، همان اوائل کنار می‌رفت و آن‌هایی که می‌توانستند تحمل کنند، هر چه بالاتر می‌آمدند، مشکلات‌شان از جهاتی کمتر می‌شد. نتیجه‌ی این بحث همان نکته‌ای است که ابتدا عرض کردم؛ یعنی اگر این ساختار حوزوی را در دانش مسیحی هم به کار ببرید، دانش مسیحی رشد می‌کند؛ چنانکه در اسلام به کار بردیم و علوم اسلام رشد کرد. این شیوه را اگر در طب هم به کار ببرید، طب رشد می‌کند. در سایر علوم هم همین طور است. مهم آن است که ارزش‌های حاکم بر حوزه در آن ساختار وجود داشته‌باشد؛ یعنی اخلاق و رفتار استاد و توصیه‌هایش، مبتنی بر آموزه‌های اسلام باشد. در این فضا نمازشب خواندن استاد، ذکرش و قرآنش در شاگردانش تاثیر می‌گذارد و شاگرد هم به تبع استاد، همان روحیات را پیدا می‌کند. علاقه استاد و شاگردی در حوزه، فراتر از روابط استاد و شاگردی در نظامهای جدید آموزشی است. در این نظام‌ها ارتباطات معمولاً حالت مکانیکی دارد؛ مثلاً استاد به خاطر التزام قانونی‌اش به دانشگاه می‌آید و دانشجویی به خاطر تعهداتی که به دانشگاه دارد، در کلاس‌ها شرکت می‌کند، درحالی که سیستم حوزه، به گونه‌ای است که رابطه‌ی استاد و شاگرد بعد از مدتی مثل پدر و پسر، مثل دو تا برادر می‌شود. داستان‌هایی که از زندگی علما نقل ‌می‌کنند و مواردی که خود ما در حوزه تجربه کردیم، همه دلیل وجود چنین فضایی در حوزه است. بنابراین اینکه آیا ساختار آموزشی در نتیجه و نوع دانشی که در آن ساختار تولید می‌شود، تاثیر دارد یا نه، جواب منفی است. اما در کیفیت، رشد و عمر آن دانش و میزان کارایی آن قطعاً تاثیر دارد. من معتقدم اگر ساختار حوزی درست شناخته می‌شد، این امکان وجود داشت که آن در در عرصه‌های علمی مختلف را پیاد کنند. اساساً ایده اولیه‌ای که برای  تأسیس دانشگاه آزاد در کشور طرح شد ایجاد همین ساختار بود نه این دانشگاه آزادی که الآن وجود دارد که بیشتر شبیه تجارتخانه است تا مرکز آموزشی؛ البته نمی‌گویم سطح علمی آن در همه‌‌ی موارد پایین است، نه، بلکه استادهای خوبی هم دارد. دانشجویان خوبی هم هستند، ولی ایده‌ی اولیه‌ای که توسط مبتکر این بحث‌ها مطرح شد، این بود که در کنار هر مرکز دانشگاهی که به صورت رسمی دروسی را ارائه می‌دهند، مراکزی هم تشکیل شوند که از امکانات آن مراکز دانشگاهی استفاده کنند تا برای کسانی که علاقمند به تحصیل در آن رشته‌ها هستند، زمینه‌ی تحصیل فراهم شود؛ یعنی همان کسانی که امکان تحصیل به صورت رایج برای آن‌ها وجود ندارد، ولی استعداد تحصیل  را دارند؛ مثلاً کسی می‌خواهد فیزیک بخواند یا می‌خواهد فقط موضوع خاصی از یک دانش را فرا بگیرد؛ مثلاً علاقه‌مند ‌است فیزیک نسبیت را بخواند، اما به دلیلی نمی‌تواند در دانشگاه صنعتی حضور پیدا کند. قرار بود در چنین مواردی آن دانشگاه صنعتی امکاناتی را برای برقراری درس عرضه کند و یک متخصص فیزیک نسبیت هم مباحث مربوط به این موضوع را آنجا مطرح کند. اول که دانشگاه آزاد شروع شد به همین صورت عمل کرد. برای همین از بین کسانی که اصلاً لیسانس هم نداشتند، دانشجوی دکتری گرفت. یک امتحان ورودی برگزار می‌کرد، وقتی احراز می‌شد شما فلان سطح از دانش را داری، برای ورود به دوره‌ی دکتری پذیرفته می‌شدی؛ البته متأسفانه وزارت علوم این سیستم را به شیوه‌های صد سال پیش ایران برگرداند و گفت به کسی دکترا می‌دهیم که حتماً فوق لیسانس داشته باشد. به همین خاطر این‌ دانش‌آموخته‌ها مجبور شدند فوق لیسانس بخوانند. بعد هم گفتند ما فوق لیسانس را به کسی می‌دهیم که لیسانس داشته باشد، دوباره این‌ها مجبور شدند لیسانس بخوانند. الآن ما آدم‌هایی داریم که اول دکترا خواندند بعد فوق لیسانس بعد لیسانس. حالا خاطره‌ای را بگویم تا ببینید که این نگرش‌ها در طراحی ساختارها چه ضربه‌هایی می‌زند. در سال 69 یا 70  دوره‌ای در دانشگاه بهشتی برگزار شد و اساتید از سراسر دنیا آمده بودند. من به دلایلی در آن دوره حضور داشتم. آن دوره یک دانش آموز اول دبیرستان هم شرکت کرده بود. این آدم استعداد بسیار زیادی داشت و در منطق ریاضی کار کرده بود و در دانشگاه امام صادق هم منطق ریاضی درس می‌داد. پدرش می‌گفت به او اجازه بدهید کنکور شرکت کند. اگر رشته ریاضی قبول شد، وارد دانشگاه شود. مسئولین گفتند مگر کشور بی‌حساب و کتاب است. هر کاری کرد، قبول نکردند. همان موقع استادانی از غرب آمدنده‌بودند و این بچه را از نزدیک دیدند. یکی از آن‌ها گفت آقا تو یک مقاله در منطق ریاضی برایم بنویس، من آن را به عنوان پایان‌نامه‌ی فوق لیسانس از تو قبول می‌کنم و بعد شما برو دکترا بخوان. آن وقت این بچه که در ایران دیپلم هم نداشت، رفت دانشجوی دکترای در آکسفورد شد؛ البته بعد ما در رسانه‌های خودمان تبلیغات کردیم که جوان‌ترین دانشجوی دکترای آکسفورد، ایرانی است و از آنجا که در آکسفورد متولد شده بود به عنوان یک استاد انگلیسی شناخته می‌شود! نه به عنوان استاد ایرانی، در حالی که این آقا بزرگ شده ایران بود است. بعد هم آمریکایی‌ها او را به آمریکا بردند؛ مقصودم این است سیستم‌های آموزشی ما آنقدر محدود و بسته‌اند که حتی سیستم‌های جدید آموزشی دنیا هم بسیار بازتر از ما عمل می‌کنند، ولی در همان هیچ کدام از همان سیستم‌ها قابل مقایسه با سیستم حوزه نیستند. در سیستم حوزه یک فرد می تواند ره صد ساله را یک شبه طی کند. اگر واقعاً قابلیت دارد هیچ کس او را محدود نمی‌کند. اینجا اگر کسی  بخواهد می‌تواند یک دوره‌ی آموزشی را که به صورت طبیعی بیست سال طول می‌کشد،  در طول دو سال سپری کند. این است حوزه‌ای که ما می‌گوییم.

 


[1] . الكافي (ط - دارالحديث)، ج‏1، ص، 112.

[2] . الكافي (ط - دارالحديث)، ج‏1، ص، 71.

[3] . الكافي (ط - دارالحديث)، ج‏1، ص: 100؛ مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏7 ، ص46.

[4] . الكافي (ط - الإسلامية) ،ج‏1 ، ص30.

[5] . سوره‌ی زمر / آیه 9.

 

خبرنامه

جهت دریافت آخرین اخبار در خبرنامه سایت عضو شوید

نام:
ایمیل:


ارتباط با ما

آدرس: قم، 55 متری عمار یاسر، کوچه 15، پلاک 82

تلفن: 02517720021

دورنگار: 02517719740

کد پستی: 3714786557

پیوندها

مرجعی برای پاسخگویی به سوالات دینی

www.islamquest.net

موسسه رواق حکمت

www.ravaqhekmat.ir